تبليغاتX
عشق به خواهر

عشق به خواهر

عشق

روزي که ما  کبوترهاي ِمان را پيداشد
و مهرباني دست ِ زيبائي را گرفت.
روزي که کم‌ترين سرود
بوسه بود
و هر انسان
براي ِ هر انسان
برادري‌ست.
روزي که ديگر درهاي ِ خانه‌شان را نمي‌بندی
قفل
افسانه‌ئي‌ست
و قلب
براي ِ زنده‌گي بس است.
روزي که معناي ِ هر سخن دوست‌داشتن تو است
روزي که آهنگ ِ هر حرف، زنده‌گي‌ست
تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُست‌وجوي ِ قافيه نبرم
 
روزي که هر لب ترانه‌ئي‌ست
تا کم‌ترين سرود، بوسه باشد.
روزي که تو بيائي، براي ِ هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يک‌سان شود.
روزي که ما دوباره براي ِ کبوترهاي ِمان دانه بريزيم...
 
 
و من آن روز را انتظار مي‌کشم
حتی روزي
که ديگر
نباشم
کجایی ستاره عشق من ؟
ستاره دلم هنوز بيداري ، باز هم امشب خواب نداري
 
نَكنه تو. هم مثل من عاشقي ، چشم انتظاري
 
نكنه تو هم توو شب ها ، خسته از غبار جاده
 
خواب مهتابو مي بيني كه مياد پاي پياده
 
 
نكنه هجوم ابر ها ، تو رو هم از ما بگيره
 
ستاره براي بودن بودن ديگه فردا خيلي ديره
 
حالا كه خورشيد طلسمِ قلعه ي سنگي خوابه
 
تو نگو عشق ها دروغه ، تو نگو دنيا سرابه
 
با كدوم بهونه بايد شب و از توو كوچه دزديد
 
گل سرخ عاشقي رو به غريبه ها نبخشيد
 
ستاره ، همه غرورم ، پيش كش ناز تو باشه
 
 
تو بمون تا چشماي من با سپيدي آشنا شه
 
من اگه اسير خاكم ، تو كه جات تو آسمونه
 
دلخوشم به اين كه هر شب تو بياي روو بوم خونه
 
 
همنشين ابر و ماهي ، توي اون همه سياهي
 
نكنه اونقده دور شي كه ديگه منو نخواهي
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 12:22  توسط محمد  | 

 
گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
 
از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه

شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگین

خونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمون

خونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمون
 
 


حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

...آخر جاده عاشقی تنها شدم
 
 

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمون، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون
 
 


غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست،
چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست

درد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک،
 وقتی!! وقتی کسی نیست
 
 
 

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من،
 عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من
 

حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری،
 مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:15  توسط محمد  | 

 
محمد 
 
 
 
 
 
Image and video hosting by TinyPic
 
 
عاشقانه ها
 
قصه بي پایان دل من این بار از زبان محمد زارع
 
 
 
رها کن این دل منو!!
 
آخه چه جور دلت اومد
تنهام بذاری و بری
آخه مگه حرفی زدم
 زخم زبونی من زدم
آره همه اش بهونه بود
 مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود
 کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم !!
رها کن این تن منو
الهی صد سال بشه!!
عشق قشنگت عزیزم
 
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه
آواره از خونه بشه
من یه قول بهت میدم
یک روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم
عشقتوخاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم
کسی رو نفرینش کنی
بگو مثل من بشه
زجر جدایی بکشه
 
****************
 
برو با یارت عزیزم !!
 رها کن این تن منو
الهی صد سال بشه!!
عشق قشنگت عزیزم
رها کن این تن منو
 رها کن این تن منو
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:26  توسط محمد  | 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:24  توسط محمد  | 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:23  توسط محمد  | 

عاشقانه های سحر برای تو:
براي كسي مي نويسم كه بعد از 8 ماه نتونستم فراموشش كنم
مي دونم اينجا رو مي خوني ، مي دونم بازم مي خوني و مي زاري كنار نامه هاي ديگه ، بخاطر اينه كه مي خوام برات بنويسم
امروز دلم خيلي گرفته ، آسمون دلم طوفاني طوفانيه ، از هر طرف غم و غصه تو دلم سر ريز مي شه ، نمي دونم چرا خدا هرچي غم و غصه است مي ريزه تو دلم ؟ چي كار كنم با اين دل واموندم ؟ هرچي بهش مي گم اون دلش يه جاي ديگه ست مي گه جاي منم تو دل اونه
 
 
************ 
 
مي دونم دلت شكسته مي دونم غم تو دلت نشسته ، نمي خوام نمك بپاشم ، مي خوام مرحمي برات شم ، ولي چيكار كنم كه وقتي دلمو شكستي هيچكي برام مرحم نشد ، اگه مي بيني نمي تونم مرحم خوبي برات باشم همش واسه اينه كه كسي مرحمم نشد .
خسته شدم از اين روزگار ، از اين روزگار بي تو ، پس كي مي آيي ؟ آخه تا كي بايد منتظر باشم ؟ مي دونم بر مي گردي ، مي دونم مال خودمي ، ولي چه كنم كه دلم راضي به اين جدايي نيست .
حرفاي ناگفتني برات خيلي دارم ولي بغضم نمي زاره دلم خالي شه .
بخدا من نمي دونستم غم چيه ؟ غصه چيه ؟ درد چيه ،؟ دوا كدومه ؟ تو يادم دادي درد چيه غصه كدومه
بخدا دريچه قلبمو به روي همه بستم آخه فقط مي خوام تو،  تو دلم باشي ، همه مي گن اون ديگه مال تو نيست ، همه مي گن دلش يه جاي ديگه است ، مي گن كه اون لايق عشق تو نيست  .
 
 
 
**********
 
 
بخدا نمي تونم فراموشت كنم تا يه گوشه دنجي مي بينم اشكام ناخداگاه سرريز مي شه آخه همش ياده تو مي افتم
يادته اون روز باروني جايي واسه موندن نداشتيم ؟ دوتا چتر داشتيم و دوتا دل پاك مردم يه گوشه پناه مي بردن ولي پناهگاه ما آسمون بود ، يادته آسمون هم اون روز گريه اش گرفته بود ، آخه مي دونست قراره بين ما جدايي باشه
آره تو راست مي گي فاصله ها بين ما بيداد مي كنه ، بخدا هنوزم منتظرم بيا مرحمي براي دل شكستم شو
  برگرد برگرد برگرد  
 
 
 
*********** 
 
دلم ميگيره وقتی نيستی خونه

نميتونه بدون تو بمونه

چشام که جای خاليتو ميبينن

ميبارن آهسته و دونه دونه


وقتی ميری غصه مياد سراغم
 
***************

خالی ميشن قابهای روی ديوار

حوصله خودم رو هم ندارم

دلم داره ديوونه ميشه انگار
 


وقتی ميری خونه نداره گرما

گلدون روی طاقچه گل نميده

باز ميبينم ميون باغچه انگار

رنگ گل اقاقيا پريده
 
 
*************


پنجره ها بسته ميشن نباشی

يه وقت نری اسير سايه ها شی

ترانه های شاد و عاشقونه

غمگين و آهسته ميشن نباشی


سياهيا از خونمون نميرن

ستاره ها بهونتو ميگيرن

ماهيای قرمز حوض کاشی

بدون تو دق ميکنن ميميرن


باز دل شب تنگه برای چشمات

باز من ودل داريم آتيش ميگيريم

تو مهربونی آره بر ميگردی

نميذاری من و گلها بميريم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 19:53  توسط محمد  | 

ميخ در ديوار
سعي كن  حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه به آن دقت کن.
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
 
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
************
 
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
 
************
 
اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.
 
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.
حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد.
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:38  توسط محمد  | 

 
 
 
من به تو محتاجم
 
مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد 
 
 نشسته ام و به تو می اندیشم
 
  به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
 
 به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
   
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
 
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
 
به تویی که سرتاسر این   زندگی را مدیون توام   
 
   من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
 
 
 
 0
 
 
  ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم
 
 چقدر ناله ی شبانه سر دهم
 
 چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد
 
مرا بی تو در گرداب سختی ها غصه ها می اندازد
 
 و من امید بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها  مدفون می شوم
 
 ای عزیز ترینم  من به تو محتاجم
 
   به تو عشق ات  ....به نصیحت هایت ..... به خوبی هایت ....
 
آری من به تو محتاجم  
 
 
 
0
  تا سفر به شهر آرزو ها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم 
 
 زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟
 
 من به  جزتو راهی ندارم
 
 ای عزیزم باز برگرد
 
 
 
0
 
 
 
تا دوباره روزهای خوش زندگانی را آغاز کنیم
 
تا دوباره معبودمان برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد
 
باز برگرد چون من , امید به تو محتاجم
 
 به تویی که سرتاسر این  زندگی  ,این تار و پود تن , همه مدیون توان
 
  آری من به تو محتاجم .....؟
 
 
 
 
خسته ام  از این دنیای به ظاهر زیبا
 
  از این مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند 
 
 خسته ام  از دوری  , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
 
خسته ام از این همه دروغ  و نیرنگ ... خسته ام 
 
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
 
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام 
 
******************
 
0
 
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
 
در میان دل مردم  نیست همش نیرنگ پیداست
 
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
 
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
 
سفره ی دل مردم همش دروغ است
 
به ظاهر پاک و صادقانه است
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 15:50  توسط محمد  | 

اگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:3  توسط محمد  | 

گرفته شده از یه دوست

دل من
 

                  
 

هميشه گفته ام جاده منتظر است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 14:2  توسط محمد  |